سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

هوالشهید

«الحمدالله علی عظیم رزیتی»

عطر اسفند از کنار سماور بلند است زمین با قالی‌های زمینه لاکی مفروش است. قالی‌هایی که گل‌هایش سیراب‌اند. دورتادور مجلس پشتی چیده‌اند. درودیوار با تابلوهای پولک‌دوزی شده یا "حسین (ع)" یا "علی (ع)" یا" محمد (ص)" و سیاه‌پوش‌های اشعار "محتشم" مزین شده. نعلبکی‌های سوزنی و استکان‌های کمر باریک توی سینی گردان جا خوش کرده‌اند. هنوز ننشسته‌ای که آرامش تک‌تک سلول‌هایت را پر می‌کند. طعم خوش چای هل دار هوش ازسرت می‌برد. دخترکی یک‌لنگه‌پا ایستاده تا چایی نخورده استکان و نعلبکی‌ات را بقاپد مبادا دوستش زرنگی کند و.... اینجا همه‌چیز دوست‌داشتنی است آن پسربچه که با سرعت خدا کیلومتر از کنارت می‌گذرد و نا غافل ته‌مانده فنجان قهوه پخش می‌شود روی گوشه چادرت. نعره شمرها؛ شمرهایی که حنجره‌شان نذر حسین (ع) است و سر تعزیه محاسنشان خیس اشک. {"نرگس" اما از این شمرها هم می‌ترسد از صدای طبل و دهل، حتی شیهه اسب‌ها}. دلت می‌خواهد بچه باشی، چهار یا پنج‌ساله قد آن دخترک تا سهمی از مقنعه‌های سفیدی که گوشه سمت راستش را با یا رقیه (س) گلدوزی کرده‌اند، داشته باشی. لابه‌لای جمعیت بالا و پایین شوی و ذوق کنی که به من هم رسید ببین . دلت می‌خواهد روضه‌های "سید" هیچ‌وقت به آخر نرسد. دلت می‌خواهد عقربه‌های ساعت در این نقطه این حال و هوا از حرکت بایستد..

دلم می‌خواست تو باشی

دلت می‌خواست من باشم

"اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود..."


 



+ تاریخ پنج شنبه 93/9/27ساعت< pb:Time3> نویسنده | نظر

هوالشهید

تو، نه یک آدم لائیک لامذهب که می‌توانی یک شیعه اثناعشری باشی و این روزها از خودت پرسیده باشی کجای این دنیا، در کدام دوره تاریخی، اربعین گرفته‌اند برای کسی آن‌هم این‌طور بعد از این ‌همه ‌سال؟ چرا این‌همه آدم باید قید خانه وزندگی‌شان را زده باشند و در این هوای سرد چند صد کیلومتر پیاده راه آمده باشند؟ این آدم‌ها خانه و زندگی‌شان را دوست ندارند؟ زن و فرزندشان را دوست ندارند؟ و شاید در جواب خودت گفته باشی: چرا دوست دارند. حتماً بوسیدن فرزند شیرخوارشان را دوست دارند. از خوردن غذای گرم لذت می برند. قصد به زحمت انداختن پدر علیل و مادر مریضشان را هم ندارند.

 عشقی هست که این‌طور آنها را از خود دور کرده است. عشقی که وابستگی‌ها را از یادشان برده. این آدم‌ها بیش از این‌ها، پیش از این‌ها کس دیگری را دوست دارند. چیزی فراتر از حب ذات. کسی که به خاطرش سوز سرما و تاول‌های پا را تحمل کرده اند. دوری از وطن را به جان خریده اند. آن کسی که به خدا نزدیک است و پا در میدان ذبح عظیم گذاشته است. طفل رضیعش را به مسلخ آورده و دل از دنیای مادی بریده. عبدی که اسارت اهل حرم را پذیرفته و کمرش در غم عباس(ع) شکسته.

 آنکه طاهر است و لبریز از عشق حق لایق نیست تا دنیا دنیا است بر عزایش گریست؟ به خاطرش از خود و خواسته های تن گذشت؟ چند صباحی در حوالی اش گام زد. از جام عشقش جرعه ای نوشید تا قدری از هنر دلبری اش آموخت و پله ای بالا رفت؟



+ تاریخ چهارشنبه 93/9/19ساعت< pb:Time3> نویسنده | نظر