سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

هوالحبیب

پاییز است

و ما دلمان از 

سرخی انارها خون...

 


+ تاریخ پنج شنبه 96/9/2ساعت< pb:Time3> نویسنده | نظر

هوالحبیب

گیسوانش سپید شد

قامتش خمید

پیر شد!

چهل منزل

خورشید را

روی نیزه دیده بود

 


+ تاریخ پنج شنبه 96/8/18ساعت< pb:Time3> نویسنده | نظر

هوالشهید

دست دراز می‌کنم سمت آن دخترک

 که گوشه عبای مادرش را سخت چسبیده

اما واژه‌ها در دهانم می‌ماسند

وقتی می‌بینم به پهنای صورت می‌باری...


+ تاریخ شنبه 96/8/6ساعت< pb:Time3> نویسنده | نظر

هوالمحبوب

کسی میان معرکه فریاد می‌زند

طفلی گم شده است

صدایش میان شیهه اسب‌ها گم می‌شود

تو، بند بند بدنت می‌لرزد

و من، واژه‌هایم به اشک می‌نشینند

 


+ تاریخ دوشنبه 96/7/17ساعت< pb:Time3> نویسنده | نظر

 

هوالحبیب

ببین عشق چه شوری به پا کرده

شهید آورده‌اند

این بار اما

بی سر...

بی دست ...

اربا اربا...

ببین اکبرمان رفته

و دوباره اصغر آمده است

 

 



+ تاریخ چهارشنبه 96/7/5ساعت< pb:Time3> نویسنده | نظر