سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

 

هوالحبیب

فریاد نه؛ می‌بینم.

خسته و وامانده، سرشار از تهی، لبریز از بیهودگی شده‌ای...

بعد از زمانی طویل، بعد از این همه تقلا و تلاش، چشم گشوده‌ای و خود را در نقطه شروع دیده‌ای

چه حسرت عظیمی! چه درد تمام ناشدنی!

همه این مدت را تنها دور خود چرخیده‌ای، عین فرفره‌ها

[و فرفره‌ها همیشه خودشان را دور می‌زنند نه دیگران را!]

فریاد نه؛ می‌شنوم

تنها بدون او

یعنی، حکایت مور و سینه سنگی سیاه

یعنی، آتشی که ثانیه‌هایت را سوزانده

یعنی، سایه سنگین نبودن

یعنی باز...

فریاد نه؛ می‌دانم، می‌فهمم

حالا نوبت توست!

باور کن خودت و بودنت را

و دل ، تا بشویی

و دست‌ها، تا بالا بیاوری و قد بکشی تا جایی که

سرانگشتانش را حس کنی.

او به انتظار نشسته است

تو را

هر لحظه...

 

 


+ تاریخ سه شنبه 97/5/16ساعت< pb:Time3> نویسنده | نظر